فؤاد افرام البستانى ( مترجم : مهيار )

568

فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى )

ممنوع كرد ، - على اذُنِه : او را از شنيدن چيزى منع كرد ، - فُلاناً عن فلانٍ : او را از ديگرى منع كرد ، - عَنْه صفحاً : از او روى گردانيد و بوى توجه نكرد ، - بِه عُرضَ الحائِط : او را به يكسو انداخت ، به او توجه نكرد ، - الصلاةَ : نماز را بر پا داشت ، - الخيمةَ : چادر را برافراشت و نصب كرد ، - تِ العنكبوتُ نَسيجها : موريانه خانه بست ، - المَثَلَ : ضرب المثل زد ، - الأَجَلَ : براى چيزى تاريخ و سررسيد تعيين كرد ، - الجِزْيَةَ عليهِم : بر آنها ماليات بست ، - عليهم الذِّلَّة : آنها را خوار و زبون كرد ، - اليه : بسوى او رفت ، - الى كذا ( فى الأَلوان ) : از رنگى به رنگ ديگر درآمد ؛ « ضَرَبَ الى الحُمْرة ، الى الصفْرة » : از رنگ سرخ به زردى درآمد ، - الليلُ : شب دراز شد ، - الزمانُ : زمان گذشت ، - تِ الطيرُ : پرندگان براى روزى پرواز كردند ، - الشيءَ بالشيءِ : چيزى را با چيزى آميخت ، - الحاسبُ كذا فى كذا : رقمى را در رقمى ضرب كرد ، - ن فى ك : ارقامى را جمع نمود كه مساوى با ( ن ) به مقدار ( ك ) شد ، - الرّقمَ القياسِيّ : به بالاترين درجه و رقم از نوع خود رسيد . ، - فى حديدٍ باردٍ : به كار بيهوده دست زد ، كوشش او به هدر رفت ، - اخماساً لأسداسٍ او ضَرَب اخماسه فى اسداسِه : در حيله و مكر و فريب كوشيد ، - ضرباً و ضرباناً فى الأرض : براى تجارت و يا جنگ از شهر خارج شد . ضَرُبَ - - ضَرَابَةً : سخت و سِفت شد . ضُرِبَ - ذلك مثلًا : آن چيز ضرب المثل شد . ضَرَّبَ - تَضْرِيباً [ ضرب ] ه : او را بسيار زد ، - النَّجّادُ المُضَربَّةَ : دوزنده لباس را با پنبه دوخت . ، - تِ المرأَةُ اللَّحافَ : دوزندهء زن روكش لحاف را از وسط با دانه‌هاى درشت دوخت ، - المَظَلَّةَ بِالْخُيُوط : چتر را با نخ محكم كرد ، - ه فِى الْحَرْبِ : او را به جنگ تشويق نمود ، - بَيْنَهُمْ : ميان آنها سخن چينى كرد ، - الشَّيءَ بِالشَّيءِ : چيزى را با چيز ديگرى آميخت ، - تْ عينُه : چشم او فرو رفت و به گودى افتاد . الضَّرْب - مص ، عسل سفت و سفيد ، باران سبك ، مرد نافذ و قاطع ؛ « دارُ الضَّرْبِ » : ضرابخانه ، - ج ضُرُوب : گونه و نوع چيزى ؛ « دِرهَمٌ ضَرْبٌ » : پول فلزى ، - ج اضْرَاب : مثل و مانند ؛ « هُوَ وَأَضْرَابُه » : او و همگنانش ، - ج ضُرُوب وَاضْرَابٌ فى العروض : جزء آخر از مصراع دوّم بيت شعر . الضَّرَب - عسل سفت و سفيد . الضَّرِب - ضارب ، زننده . الضَّرَبَان - « ضَرَبَانُ الدهرِ » : حوادث زمانه ، پيشامدهاى روزگار . الضَّرْبَة - اسم مرة ، يك بار زدن ، عارضه و كسالت ؛ « ضَرْبَةٌ قاضِيَة » : ضربهء كشنده ؛ « ضَرْبَةٌ مِنَ اللَّه » : كيفر و عذاب خدا . الضُّرَّة - [ ضرّ ] : كمبود در اموال و اشخاص . الضَّرَّة - [ ضرّ ] : اسم مرّة ، آزار ، ناراحتى و سختى ، نيازمندى ، مال بسيار ، زير پستان ، تمام پستان ؛ « ضَرَّةُ المرأة » ج ضَرَائر : زن ديگر شوهر ، هَوو كه به هر دو زن ( ضَرَّتانِ ) گويند . ضَرَجَ - - ضَرْجاً الثوبَ بالدمِ : جامه را به خون آلوده كرد ، - الشَّيْءَ : آن چيز را دو نيم كرد ، - الشَّيءَ الى الأَرض : آن را بر زمين انداخت . ضَرَّجَ - تَضْرِيجاً [ ضرج ] ه : آن را آلوده نمود ، - الأَنفَ بِالدَّم : بينى را خون آلوده نمود ، - الثوبَ : پيراهن را به رنگ سرخ درآورد ، - الكلامَ : سخن و عبارت را با الفاظ خوش زينت داد . ضَرَحَ - - ضَرْحاً الشيءَ : آن چيز را دو نيم كرد ، - الْقَبْرَ : گور را كند ، - لِلْمَيّتِ : براى مرده قبر ساخت . ضَرَّرَ - تَضْرِيراً [ ضرّ ] ه : به او زيان بسيار رسانيد . الضَّرَر - ج أَضْرَار [ ضرّ ] : زيان ، سختى و تهيدستى و بد حالى ، كمبود در هر چيزى ؛ « العُطْل و الضَّرَر » : جبران خسارت و زيان ؛ « اخَفُّ الضَّررَين » : كمترين دو زيان . ضَرَسَ - - صَرْساً الشيءَ : آن چيز را با دندان گاز گرفت . ضَرِسَ - - ضَرْساً الشيءَ : دندانها در اثر خوردن ترشى كُند و سُست شدند . ضَرَّسَ - تَضْرِيساً [ ضرس ] ه الزمانُ : زمانه با او نساخت و بر او سخت گرفت ، - تْه الحُروبُ اوِ الأَيّامُ : روزگار او را آزموده كرد . الضَّرْس - ج أَضْراس و ضُرُوس : دندان آسياب ، - ج ضُرُوس : سنگى كه با آن اطراف چاه را بالا آورند ، زمين سنگلاخ و صعبُ العُبور ، باران كم . الضَّرِس - بد اخلاق ، تند خوى ، مرد كار آزموده و دنيا ديده ، آنكه به هنگام گرسنگى خشمگين شود . ضَرَطَ - - ضَرْطاً و ضَرِطاً و ضُرَاطاً و ضَرِيطاً : باد از مقعد خود خارج كرد ، تيز داد . ضَرَّطَ - تَضْرِيطاً [ ضرط ] الحمارُ : الاغ بسيار تيز داد ، - بِفُلان : با دهان به فلانى شيشكى زد و او را دست انداخت . ضَرَعَ - - ضَرْعاً اليه : به او فروتنى كرد ، - فَرَسَه : اسب خود را خوار كرد ، - ضُرُوعاً مِنَ الشَّيءِ : به آن چيز نزديك شد ، - ت الشَّمْسُ : خورشيد غروب كرد يا نزديك به غروب شد ، - ضَراعَةً : ناتوان شد . ضَرِعَ - - ضَرَعاً : ناتوان شد . ضَرُعَ - - ضَرَاعَةً : ناتوان شد . الضَّرْع - ج ضُرُوع : پستان حيوانات شير دهنده مانند گاو و گوسفند اما پستان زن را ( الثَّدْي ) گويند ؛ « الزَّرعُ و الضَّرْع » : كشاورزى و دامدارى . الضَّرْعاء - من الشاء و البقر : گوسفند و گاو كه داراى پستان بزرگ باشد . الضِّرْغام - [ ضرغم ] : نيرومند ، قهرمان ، - ( ح ) : شير . الضِّرْغَامَة - [ ضرغم ] : قهرمان ، - ( ح ) شير . ضَرْغَمَ - ضَرْغَمَةً [ ضرغم ] : بسان شير دلير و دلاور شد . الضَّرْغَم - ج ضَرَاغِم [ ضرغم ] ( ح ) : شير . الضَّرْف - عند العامَّة : اين كلمه در زبان متداول روز به معناى ظرفى چرمى است كه